به گزارش طلوع سیاست، فرزادوثوقی روزنامه نگار شیرازی در سرمقاله ای نوشت:
اقتصاد ایران در خطر انقراض است و با شرایط موجود رانت و قاچاق و عدم اراده بر باز تعریف یک حرکت اساسی و مدون بطور کل در مرز فروپاشی است.
البته این فروپاشی که اکثریت قابل توجه ملت را در بر خواهد گرفت شامل کاسبان تحریم نخواهد شد.
آنطور که رییس اتاق بازرگانی فارس می گوید سرمایه گذاری در تولید نیازمند امنیت است و تا امنیت اقتصادی و سرمایه گذاری ایجاد وتامین نگردد، نمی توان به بهبود شرایط دل بست.
آنچه در شرایط کنونی ملموس و مشهود است بی تدبیری در حوزه اقتصادی و معیشتی ملت است. در واقع افرادی صاحب منصب هستند که هیچگونه تجربه و اطلاعاتی در حوزه اقتصادی ندارند، اما قاچاقچیان قابلی می باشند ،چرا که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را به کشور وارد و از کشور به خارج قاچاق می کنند.
از جمله واقعیت های شوم اقتصاد ایران، انحصار است.
اقتصاد کشور دربست در اختیار دولت است و بخش های خصوصی قادر به رقابت نیستند که اصل اقتصاد و تعادل مبتنی برآن ،وابسته به رقابت در تولید است.
باید به این نکته توجه نمود که رقابت، عامل رونق و در تضاد با تورم است.
حالا با توجه به روند قاچاق کالا و ارز به داخل کشور که عیناً در اختیار دولت است باید فرض نمود تولید کننده ازسوبسید تولید محروم و اما برای واردات در حال پرداخت سوبسید به قاچاقچیان هستیم!
امروز بالغ بر چهار دهه است که اقتصاد ایران در حصر ملی و بینالمللی قرار دارد و انواع و اقسام بلایا برسر این اقتصاد نازل شده است.
حصر اقتصادی یعنی تجرد گرایی جوانان ،یعنی ضربه به هویت فرهنگی و تنزل نهاد خانواده ،حصر اقتصادی یعنی فرار مغزها و خاموشی چراغ تولید و توسعه و البته تمرکز پخمگان بر قدرت سیاسی.
برای درک واقعیت ضربات مهلکی که اقتصاد و جامعه ایرانی دریافت کرده است اکتفا می کنیم به سخنان دکتر محمد صادق حمیدیان رییس اتاق بازرگانی فارس در قالب یک پرسش ،وقتی ایشان در پاسخ به یک پرسش در بعد ناترازی انرژی صنایع ،پرسشی دیگر مطرح می کنید و آن اینکه آیا تاکنون از خود و سایر مدیران مربوطه پرسیده اید که آخرین نیروگاه برق کشور در چه سالی احداث شده ؟آیا تامین نیاز روز افزون به تولید برق نباید در دستور کار وزارتخانه مربوطه و دولت ها باشد.حالا چرا دچار ناترازی هستیم ؟
به گفته این مدیر اقتصادی ،کشور در حال رنج از عدم اهلیت حرفه ای افراد در حوزه اقتصادی است .
با احتساب این جزییات وکلیات می توان اینگونه پنداشت که سکان بدست قاچاقچیان حرفه ای است تا نخبگان علمی، چرا که اقتصاد یک علم است و باید برمبنای کاربرد علوم حرکتی شایسته وبایسته به جلو داشته باشد.
در کشوری که مبنای فکری آن نظم دربی نظمی است ،دولت سوبسید را به واردات و اقتصاد را حتی در مبحث فروش نفت ملی به قاچاقوی جماعت گره می زند.
دراین بازار سیاه نه کارگران سرمایه تولید محسوب می شوند و نه تولید دارای کیفیت و برازنده صادرات است.
اقتصاد آنچنان در ضعف و خطر انقراض قرار دارد که حتی در حوزه درمان و خدمات پزشکی نیز قادر به تأمین نیازهای خدمات دهی مناسبی نیست چرا که به صندوق های تامین اجتماعی نیز بدهکاری های کلانی دارد.
در واقع همین بدهکاری باعث از کار افتادن نظام تامین و رفاه اجتماعی می شود.
در ایران غیر از سیبل درمان ،سیبل های عمرانی فرهنگی نیز قربانی خواهند شد وقتی بودجه های جاری ، سرآمد سایر بودجه ها در کشور می شوند.
































