به گزارش طلوع سیاست، فرزادوثوقی روزنامه نگار شیرازی در سرمقاله ای نوشت:
مردم سیستان وبلوچستان مردم مظلومی هستند. با این سیلاب دوباره اموالشان به تاراج رفت . متاسفانه پیشگیری در کار نیست و امداد رسانی ناقص و کشدار وگاهی نمایشی تنها راه ممکن است . باید به این باور رسید که هلال احمر و سایر نهادهای امدادی ، حل کننده بحران سیل نیستند و آمارهای ارایه شده از سوی این دستگاه ها نه تنها قابل قبول نیست که بربحران مالی هر ساله می افزاید.چرا که امداد یک اعتبارمی خواهد و بازسازی فرضی وبرآورد خسارت ها یک اعتباردیگر.
توجه به این باور که چرا باید هر ساله خسارت های سیل به مردم مناطق محروم وارد شود و گروهی امدادگر وارد معرکه بحران شوند و به علاج نافرجام آنچه عدم پیشگیری می توان نامید بپردازند.ما نافرجامی را از آن جهت مورد توجه قرارمیدهیم که صدمات روحی وروانی غیر قابل تسکین والبته خسارت های مالی وجانی نیزبرشکست امنیت می افزاید.
بطور قطع سازمان بحران ویا سازمان پدافند غیرعامل ویا هرنامی که برپیکره این سازمان عریض وطویل نهاده اند باید پاسخگوی خسارت ها وبحران های مادی ومعنوی ماجرا باشند. اینکه استانی پهناور و البته برخوردارمانند سیستان وبلوچستان که ظرفیت های آن مغفول مانده هرساله بایک بارش فصلی دچار ویرانی شود و البته کسی هم پاسخگوی این ویرانی ها نباشد ، غیر قابل قبول وباور است.
سیل و زلزله وطوفان را تا حدودی می توان پیش بینی کرد. درمورد سیل که از اصل واساس قابل پیش بینی وپیشگیری است ونمی دانم چرا هزینه های پسا بحران را به جان می خریم اما هزینه های پیشگیری را فراموش می کنیم. بطور قطع سازمانهای امدادی ویا همان سازمان پدافند غیر عامل از اعتبارات بالابلندی برخوردار هستند که معمولا صرف پسا بحران می شود اما می توان به دستگاههای مربوطه تکلیف نمود با نصف همان اعتبارات در حوزه پیشگیری اقدام کنند ویاشاید سود وصرفه اعتبارات در پسا بحران است .
طوفان و زلزله ها هر چند کمتر قابل پیش بینی و اما خسارت های سنگین هستند ، اما قابل پیشگیری می باشند چرا که با مقاوم ساختن می توان بسیاری از خسارت ها را مهار نمود. والبته سازمان نظام مهندسی وشهرداری ها مکلف شوند از سازنده بناها تضمین بگیرند که سازه آنان در مقابل چه میزان ریشتر زلزله مقاوم است ویا تاسیسات شهری ویا مسکونی درمقابل طوفان با چه سرعتی از مقاومت برخوردار می باشند.
متاسفانه واحدهای مسکونی وتاسیسات شهری ما درایران بشدت در معرض خسارت قرار دارند. هر چند توازنی در تولید ومصرف وجود ندارد اما همین میزان نیز از پایداری کافی ولازم برخوردار نمی باشند.قطع شدن راههای ارتباطی ونیز برق ،آب ،گاز وحتی مخابرات از جمله معضلات بزرگ این بحران هاست. هر چند موضوع بهداشت ودرمان درصدر خدمات قرار دارد اما هر ساله تا به حد نصاب رساندن حداقل ها باید شاهد عدم امنیت روانی دراین مناطق باشیم.
مردم مناطق در معرض سیلاب ویا زلزله وطوفان اغلب محروم وتوان لازم برای مقاوم سازی وبهسازی حریم سکونتگاهی خودرا ندارند. جای تعجب است که دولت نیز اعتباری صرف مهار آب وسیل بندها نمی کند وشعار آبخیزداری وآبخوان داری گوش فلک را کر کرده است. استانهای بدون دفاع ما ، مانند سیستان وبلوچستان وخوزستان گاها دچار بحران سیلاب هستند .سازمان جهاد کشاورزی ومنابع طبیعی تاکنون هیچ اقدامی برای مهار روان آبها ،این ثروت عظیم وقابل نگهداری درشرایط خشکسالی نکرده اند.
وزارت نیرو درحوزه آب ادارات کل خود در مراکز استانها را به صرف اعتبارات لازم برای مهار روان آبها مکلف نکرده است. گاهی نیزمدیریت شهری مجوز ساخت در مسیل ها را صادر کرده می کند والبته مردم شهرک سازی قابل ملاحظه ای در مناطق خطر کرده اند. با این تفاصیل نمی توان به قطع سریال بحران ها امیدوار بود چرا که ازاین سیل تا سیل بعدی ، پیشگیری اتفاق نمی افتد و باز هم سیل بعدی بقای داشته های مردم را با خود می برد.
اگر به بحران های غیرمترقبه مانند حوزه سیاست نگاه شود، بطورحتم می توان کاری مثبت انجام داد اما گوش اگرگوش توناله اگر ناله من،آنچه البته بجایی نرسد فریاد است* .*(یغمای جندقی )
































