به گزارش طلوع سیاست، فرزاد وثوقی، روزنامهنگار شیرازی در سرمقاله ای نوشت:
یکی از گرفتاریهای امروز جامعه ایرانی وضعیت وخیم معیشتی است.
رییس جمهور پزشکیان همچنان در حال خرید زمان است و معلوم نیست چرا در اوایل انتصابش به سرعت عازم کشورهای همسایه شد و در پی آن وزیر امور خارجه نیز سفرها را تکمیل نمود و در پایان این سفرهای منطقه ای *بن سلمان ولیعهد اصلاح طلب عربستان* به تهران دعوت شد و ایشان ابراز تمایل نمود تا در فرصت مناسب به ایران سفر رسمی داشته باشند که همچنان فرصت مناسب پیش نیامده و شاید این عدم فرصت ،حکایت از دیپلماسی ناقص ایران با همسایگان داشته باشد.
در هر صورت در ماههای گذشته حضور پزشکیان رایزنی های بین المللی بسیاری اتفاق افتاده که معلوم نیست محصول آن چه بوده است.
حالا در سخت ترین شرایط جنگی بسر می بریم و طرفین دعوا در سطوح دولتی در حال وارد آوردن فشار حداکثری بر معیشت مردم هستند!
آنچه از ارزیابی افکار عمومی بدست می آید، حکایت از ریزش شدید سرمایه های اجتماعی دارد.
*آسمان امن نیست و شاید هر لحظه کلیر شود.*
هر چند در یکی دو دهه گذشته از پرواز های امنی به لحاظ فرسودگی ناوگان هوایی برخوردار نبودیم اما اینک تهدیدی جدی در آسمان با وقوع نبرد موشکی و حضور جنگنده های نظامی وجود دارد.
نبردی که زمان آن قابل پیشبینی نیست و می تواند در این فرصت نامعلوم آنچه از اقتصاد بی رمق کشور باقی مانده را تبدیل به خاکستر کند.
در ابعاد اقتصادی که پشتیبان بدون قید و شرط نبرد است نمایی جالب به تصورمان خطور نمی کند.هر چند کشور در حال تعطیلی نسبتا گسترده ای است اما ماشین تورم با سرعت در حال حرکت است.
تریبون ها علیه صلح و افکار عمومی در هیجانی سخت بسر می برند.
به همین منظور آنچه قابل پیش بینی نهایی است درگیری مسلم ایران و اسراییل است که می توان از آن به عنوان آخرین حرکت نام برد.
ایران و اسراییل در ماجراهای گذشته یک تسویه حساب سیاسی و جنجالی با یکدیگر دارند که بطور قطع اتفاق خواهد یافت.
نسل اول انقلاب با شخصیتی بنام *یاسر عرفات* آشنایی دارند که در طول مبارزات ملی و منطقه ای چه در ایران وچه در خاورمیانه نقش تاثیر گذاری داشت، هر چند وی در آخرین حضورش وتامین منابع مالی جبهه آزادی بخش فلسطین به خواسته هایش رسید اما انشقاق در استراتژی نبرد با اسراییل راه او را از ایران جدا کرد!
در هر صورت تسلط بر اورشلیم و ابعاد تاریخی آن حکایتی طولانی وپرهزینه ای دارد که قطعا نیازمند مطالعات ژرف است.
حالا اما بنظر می رسد اقتصاد ایران زیر شدید ترین بار تحمیلی است و بنظر می رسد با این اوصاف ناتراز ، توانی در بعد مقاومت باقی نمانده است، چرا که چهل وشش سال جنگ و دشمنی جهانیان با ایران ،چندان رمقی برایمان باقی نمانده.
حالا اما تنها جبهه مقاومت در ایران در توان نظامی خلاصه می شود.
هر چند این پرسش باقی است که بهره گیری از این توان با رضایت عمومی و حمایت های ثانویه مردمی همراه خواهد بود یا دکترین موجود مبتنی بر استراتژی ققنوس است.
هر چند به فرموده رهبری نبرد در ابعاد تهاجم خارجی غیر ممکن ویا نزدیک به غیر ممکن است اما نباید از تنش های شدید داخلی غفلت نمود چرا که بنظر می رسد دکترین اعتراضات نیز با تغییرات عمیقی مواجه شده و نباید از این داستان غفلت نمود.
































